چگونه عادی نباشیم
کتاب چگونه عادی نباشیم از کریس گیلبو، قرار نیست موفقتان کند. قرار است شما را آزاد کند! نویسنده در این راهنمای عملگرایانه به شما نشان میدهد که هنوز هم راهی برای خلق کردن زندگی منحصربهفرد شخصیتان وجود دارد.
کتاب و ادبیات- رمزگشانیوز؛ در این کتاب توسعه فردی علاوه بر معرفی چالشهای رایج در این مسیر، به شما آموزش داده میشود که چطور تنها روی مسائلی تمرکز کنید که واقعا برایتان مفید است و همچنین در برابر افراد محافظهکار از ایدههایتان دفاع کنید!
درباره کتاب چگونه عادی نباشیم
در جامعهای که سنتها و ریاکاری، همه را وادار به همرنگ جماعت بودن میکند، تو آن آدمی باش که آزادی عقیده و زندگیاش را پس گرفته است! کریس گیلبو (Chris Guillebeau) در کتاب چگونه عادی نباشیم (The Art of Non-conformity) یک راهنمای عملی و فلسفی برای زندگی تدوین کرده است. او که خود تا زمان نگارش این کتاب خودیاری به 125 کشور در جهان سفر کرده، میخواهد قانعتان کند که بیرون آمدن از صف عریض و طویل آدمهای عادی، چندان هم دور از ذهن به نظر نمیرسد.
از آخرین باری که به شغلهای موردعلاقه کودکیتان فکر کردهاید، چقدر میگذرد؟ آیا به آنها رسیدهاید؟ آیا هنوز آن صدای محو اما پرهیجان در گوشتان میگوید که میخواهید خلبانی یاد بگیرید یا جهانگرد شوید؟ آیا برایتان پیش آمده که در بعدازظهرهای کسالتآورتان به رویاهایی دور از دسترس فرو بروید؟ راهنمای توسعهی فردی چگونه عادی نباشیم، به همین رویاها تلنگر میزند؛ کارهایی که هنوز برای انجام دادنشان دیر نشده!
راهنمایی برای بازتعریف قوانین زندگی
کریس گیلبو که خودش هم زندگیای مطابق با عرف جامعهی خودش نداشته و مدتی در موسسهی خیریهی پزشکیای در غرب آفریقا مشغول به فعالیت بوده، در کتابش مفهوم درماندگی خودآموخته را با مثالهای علمی باز میکند. اتفاقات و حوادث غیرمنتظرهی زیادی تهدیدمان میکنند و برای همین هم ضربالمثلهایی مانند «خواهی نشوی رسوا/ همرنگ جماعت شو» در فرهنگ ما به وجود آمده است. اما این مسئله برای تمام شرایط صدق نمیکند! گاهی وقتها تنها سایه ترس وجود دارد و آنچه در پس این سایه ایستاده، رویاهای فراموششدهمان است.
در کتاب چگونه عادی نباشیم، باید خودتان را برای شنیدن حرفهای تکاندهنده آماده کنید. گیلبو علاوه بر اینکه بین آدمهایی که فقط زندهاند و آنهایی که زندگی میکنند، تمایز قائل میشود، به شما یاد میدهد که چطور قواعد مربوط به زندگی نامتعارف خودتان را تعیین کنید. ترسهای طبیعیای که در ابتدای راه وجود دارند، موانعی که صاحبان قدرت بر سر راهتان میگذارند و توجه کردن به نتیجه و بازدهی به جای کسب عنوان، از سرفصلهایی است که کریس گیلبو در این راهنمای موفقیت شخصی به آن پرداخته و به شما کمک میکند که علاوه بر ترسیم نقشهی راه دلخواهتان، از زندگی جدیدتان در برابر افراد محافظه کار دفاع کنید و به رویاهایی جامهی عمل بپوشانید که هویت «شما» را تعیین میکند!
کتاب چگونه عادی نباشیم ذیل مجموعه راهنمای زندگی نشر هنوز منتشر شده و اعظم بهادرپور وظیفه ترجمه آن را برعهده داشته است.
کتاب چگونه عادی نباشیم برای شما مناسب است اگر
• ملال و کسالت تمام زندگیتان را فرا گرفته اما به نظرتان زندگی چیزی بیشتر از اینها به شما بدهکار است.
• فکر میکنید برخلاف قاعده جامعه رفتار کردن کار اشتباهی است.
• در برههای مهم و در آستانه تغییرات بزرگی قرار دارید و دلتان میخواهد زندگیتان را متحول کنید.
• میخواهید راه شخصی خودتان را از میان هزاران راه برگزینید.
در بخشی از کتاب میخوانیم
آیا تابهحال داستان پنج میمون در قفس را شنیدهاید؟ داستان از این قرار است که یک فرد سادیسمی از میمونها متنفر بود. پنج میمون را در قفسی انداخت. به قدری غذا و آب کف قفس گذاشت که از گرسنگی تلف نشوند، میمونها زندگی خستهکنندهای داشتند و کار هر روزشان خیره شدن به آن سوی شیشه بود. غذای کف قفس بد بود، ولی کافی بود. اما در بالای قفس یک خوشۀ بزرگ موز خوشمزه قرار داشت. فرد سادیسمی نردبانی گذاشته بود که میمونها میتوانستند به راحتی از آن بالا بروند و به موزها برسند.
بعد از اینکه میمونها از شوک زندانی شدن در قفس بیرون آمدند، یکی از آنها از نردبان بالا رفت و به سراغ موزها رفت. اما ناگهان یک شلنگ آتشنشانی ظاهر شد. میمونی که بالای نردبان بود با آب سرد خیس شد، اما فقط او نبود که خیس شد - همۀ میمونها خیس شدند. مجازاتی گروهی بابت گناه یک میمون آزادیخواه!
در روزهای بعد این کار بارها و بارها تکرار شد. یکی از میمونها به سمت موزها میرفت و همۀ میمونها خیس میشدند. مدتی بعد، اگر هر میمونی شجاعت به خرج میداد و از نردبان بالا میرفت، بقیۀ میمونها او را میزدند. موزها هنوز آن بالا هستند، اما خارج از دسترساند. میمونها با اکراه این سرنوشت را پذیرفتند که بدون موز زندگی کنند.
یک روز آزمایش عوض شد. فرد سادیسمی یکی از میمونها را از قفس بیرون آورد و یک میمون دیگر به جایش گذاشت. میمون جدید که نمیدانست نتیجۀ بالا رفتن از نردبان خیس شدن با آب سرد است بلافاصله به سمت موزها رفت، اما قبل از آنکه به بالا برسد، بقیۀ میمونها او را پایین کشیدند و دوباره آرامش در گروه برقرار شد.
روز بعد میمون جدیدی جایگزین شد و این کار چند روز تکرار شد، اما هربار همین اتفاق میافتاد؛ میمون جدید سراغ موزها میرفت، بقیه او را پایین میکشیدند و او خود را با این شرایط وفق میداد. بعد از پنج روز، دیگر هیچ میمونی از گروه اول در قفس نمانده بود و هیچیک از میمونهای داخل قفس هرگز خیس نشده بودند اما همۀ آنها میدانستند که نباید از نردبان بالا بروند. بالاخره یکی از میمونها پرسید: «هی، چرا نمیتوانیم موز بخوریم؟» بقیه شانههایشان را بالا انداختند و گفتند: «نمیدانیم چرا. فقط میدانیم که نمیتوانیم».
درباره کتاب چگونه عادی نباشیم
در جامعهای که سنتها و ریاکاری، همه را وادار به همرنگ جماعت بودن میکند، تو آن آدمی باش که آزادی عقیده و زندگیاش را پس گرفته است! کریس گیلبو (Chris Guillebeau) در کتاب چگونه عادی نباشیم (The Art of Non-conformity) یک راهنمای عملی و فلسفی برای زندگی تدوین کرده است. او که خود تا زمان نگارش این کتاب خودیاری به 125 کشور در جهان سفر کرده، میخواهد قانعتان کند که بیرون آمدن از صف عریض و طویل آدمهای عادی، چندان هم دور از ذهن به نظر نمیرسد.
از آخرین باری که به شغلهای موردعلاقه کودکیتان فکر کردهاید، چقدر میگذرد؟ آیا به آنها رسیدهاید؟ آیا هنوز آن صدای محو اما پرهیجان در گوشتان میگوید که میخواهید خلبانی یاد بگیرید یا جهانگرد شوید؟ آیا برایتان پیش آمده که در بعدازظهرهای کسالتآورتان به رویاهایی دور از دسترس فرو بروید؟ راهنمای توسعهی فردی چگونه عادی نباشیم، به همین رویاها تلنگر میزند؛ کارهایی که هنوز برای انجام دادنشان دیر نشده!
راهنمایی برای بازتعریف قوانین زندگی
کریس گیلبو که خودش هم زندگیای مطابق با عرف جامعهی خودش نداشته و مدتی در موسسهی خیریهی پزشکیای در غرب آفریقا مشغول به فعالیت بوده، در کتابش مفهوم درماندگی خودآموخته را با مثالهای علمی باز میکند. اتفاقات و حوادث غیرمنتظرهی زیادی تهدیدمان میکنند و برای همین هم ضربالمثلهایی مانند «خواهی نشوی رسوا/ همرنگ جماعت شو» در فرهنگ ما به وجود آمده است. اما این مسئله برای تمام شرایط صدق نمیکند! گاهی وقتها تنها سایه ترس وجود دارد و آنچه در پس این سایه ایستاده، رویاهای فراموششدهمان است.
در کتاب چگونه عادی نباشیم، باید خودتان را برای شنیدن حرفهای تکاندهنده آماده کنید. گیلبو علاوه بر اینکه بین آدمهایی که فقط زندهاند و آنهایی که زندگی میکنند، تمایز قائل میشود، به شما یاد میدهد که چطور قواعد مربوط به زندگی نامتعارف خودتان را تعیین کنید. ترسهای طبیعیای که در ابتدای راه وجود دارند، موانعی که صاحبان قدرت بر سر راهتان میگذارند و توجه کردن به نتیجه و بازدهی به جای کسب عنوان، از سرفصلهایی است که کریس گیلبو در این راهنمای موفقیت شخصی به آن پرداخته و به شما کمک میکند که علاوه بر ترسیم نقشهی راه دلخواهتان، از زندگی جدیدتان در برابر افراد محافظه کار دفاع کنید و به رویاهایی جامهی عمل بپوشانید که هویت «شما» را تعیین میکند!
کتاب چگونه عادی نباشیم ذیل مجموعه راهنمای زندگی نشر هنوز منتشر شده و اعظم بهادرپور وظیفه ترجمه آن را برعهده داشته است.
کتاب چگونه عادی نباشیم برای شما مناسب است اگر
• ملال و کسالت تمام زندگیتان را فرا گرفته اما به نظرتان زندگی چیزی بیشتر از اینها به شما بدهکار است.
• فکر میکنید برخلاف قاعده جامعه رفتار کردن کار اشتباهی است.
• در برههای مهم و در آستانه تغییرات بزرگی قرار دارید و دلتان میخواهد زندگیتان را متحول کنید.
• میخواهید راه شخصی خودتان را از میان هزاران راه برگزینید.
در بخشی از کتاب میخوانیم
آیا تابهحال داستان پنج میمون در قفس را شنیدهاید؟ داستان از این قرار است که یک فرد سادیسمی از میمونها متنفر بود. پنج میمون را در قفسی انداخت. به قدری غذا و آب کف قفس گذاشت که از گرسنگی تلف نشوند، میمونها زندگی خستهکنندهای داشتند و کار هر روزشان خیره شدن به آن سوی شیشه بود. غذای کف قفس بد بود، ولی کافی بود. اما در بالای قفس یک خوشۀ بزرگ موز خوشمزه قرار داشت. فرد سادیسمی نردبانی گذاشته بود که میمونها میتوانستند به راحتی از آن بالا بروند و به موزها برسند.
بعد از اینکه میمونها از شوک زندانی شدن در قفس بیرون آمدند، یکی از آنها از نردبان بالا رفت و به سراغ موزها رفت. اما ناگهان یک شلنگ آتشنشانی ظاهر شد. میمونی که بالای نردبان بود با آب سرد خیس شد، اما فقط او نبود که خیس شد - همۀ میمونها خیس شدند. مجازاتی گروهی بابت گناه یک میمون آزادیخواه!
در روزهای بعد این کار بارها و بارها تکرار شد. یکی از میمونها به سمت موزها میرفت و همۀ میمونها خیس میشدند. مدتی بعد، اگر هر میمونی شجاعت به خرج میداد و از نردبان بالا میرفت، بقیۀ میمونها او را میزدند. موزها هنوز آن بالا هستند، اما خارج از دسترساند. میمونها با اکراه این سرنوشت را پذیرفتند که بدون موز زندگی کنند.
یک روز آزمایش عوض شد. فرد سادیسمی یکی از میمونها را از قفس بیرون آورد و یک میمون دیگر به جایش گذاشت. میمون جدید که نمیدانست نتیجۀ بالا رفتن از نردبان خیس شدن با آب سرد است بلافاصله به سمت موزها رفت، اما قبل از آنکه به بالا برسد، بقیۀ میمونها او را پایین کشیدند و دوباره آرامش در گروه برقرار شد.
روز بعد میمون جدیدی جایگزین شد و این کار چند روز تکرار شد، اما هربار همین اتفاق میافتاد؛ میمون جدید سراغ موزها میرفت، بقیه او را پایین میکشیدند و او خود را با این شرایط وفق میداد. بعد از پنج روز، دیگر هیچ میمونی از گروه اول در قفس نمانده بود و هیچیک از میمونهای داخل قفس هرگز خیس نشده بودند اما همۀ آنها میدانستند که نباید از نردبان بالا بروند. بالاخره یکی از میمونها پرسید: «هی، چرا نمیتوانیم موز بخوریم؟» بقیه شانههایشان را بالا انداختند و گفتند: «نمیدانیم چرا. فقط میدانیم که نمیتوانیم».
لینک کوتاه
اخبار مرتبط
نظرات شما
0 نظر