printlogo


بحران آسایش: چرا زندگی بدون سختی، ما را از درون تهی می‌کند
بحران آسایش: چرا زندگی بدون سختی، ما را از درون تهی می‌کند
کد خبر: 22713
آیا نشستن در رأس هرم مازلو و برخورداری از رفاه کامل و آسودگی ما را فرسوده می‌کند؟ مایکل ایستر این پرسش را در کتاب بحران آسایش با جسارت تمام مطرح کرده و پاسخ او برخلاف انتظار، «بله» است!
کتاب و ادبیات- رمزگشانیوز؛ او توضیح می‌دهد که وقتی همه چیز بیش از حد آسان می‌شود، از غذا و دما گرفته تا حمل‌و‌نقل و حتی سرگرمی، بدن و ذهن ما وارد حالتی از رکود می‌شود؛ نتیجه، نوعی تهی شدن درونی است؛ احساسی از بی‌معنایی، بی‌هدفی و پوچی که ریشه‌اش نه در سختی زیاد، بلکه در فقدان سختی است.

درباره‌ کتاب بحران آسایش
چرا زندگی بدون سختی، ما را از درون تهی می‌کند؟ در نگاه مایکل ایستر (Michael Easter)، آسایش بی‌وقفه ما را در یک وضعیت ایستا قرار می‌دهد؛ جایی که بدن ضعیف می‌شود، ذهن شکننده می‌شود و زندگی از حس پیشرفت تهی می‌گردد. اما این بحث وقتی به جوامع جهان سومی می‌رسد، پیچیده‌تر می‌شود. بسیاری از مردم کشورهای جهان سومی، هنوز درگیر نیازهای اولیه هستند و از رفاه کامل فاصله دارند. با این حال، نکته‌ی ظریف کتاب بحران آسایش (The Comfort Crisis: Embrace Discomfort To Reclaim Your Wild, Happy, Healthy Self)، همچنان قابل استفاده است.
مازلو می‌گوید برای رسیدن به لایه‌های بالاتر هرم، یعنی معنا، خلاقیت و خودشکوفایی، انسان نیاز دارد با چالش روبه‌رو شود. اما به باور مایکل ایستر، چالش باید انتخابی، هدفمند و کنترل‌پذیر باشد. سختی‌های ناخواسته‌ی زندگی روزمره معمولاً فرساینده هستند، نه رشددهنده. از نگاه این نویسنده‌ی پرفروش نیویورک تایمز، آنچه ما را فرسوده می‌کند، نه سختی است و نه رفاه، بلکه فقدان تعادل است.
اگر همه چیز بیش از حد آسان باشد، ذهن و بدن پژمرده می‌شود. اگر همه‌چیز بیش از حد سخت باشد، امید و انرژی تحلیل می‌رود. انسان زمانی شکوفا می‌شود که در مرز میان آسایش و چالش حرکت کند؛ یعنی نه در رفاه مطلق غرق شود و نه زیر بار فشارهای ناخواسته کمر خم کند. سختی‌هایی که آگاهانه انتخاب می‌کنیم، از ما انسان‌هایی قوی‌تر و زنده‌تر می‌سازند.

گریز از آسایش؛ بازگشت به خود واقعی
بخش مهمی از کتاب بحران آسایش به مفهوم میسوگی اختصاص دارد؛ سنتی ژاپنی که بر پاکسازی جسم و روح از طریق مواجهه با چالش‌های بزرگ تأکید می‌کند. مایکل ایستر پیشنهاد می‌کند که انسان برای بازیافتن توانمندی‌های خود باید آگاهانه وارد محیط‌های دشوار شود و کارهایی را انجام دهد که احتمال شکست در آن‌ها حدود 50 درصد باشد. این مواجهه با ناملایمات انتخابی، فرد را از محدودیت‌های ذهنی و جسمی عبور داده و به سطح عمیق‌تری از تمرکز، اعتماد به نفس و انعطاف‌پذیری می‌رساند.
یکی از این تمرینات، حمل بار سنگین در مسافت‌های طولانی است؛ مهارتی که به باور نویسنده در ریشه‌های تکاملی ما قرار دارد و امروزه با نام ورزش «راکینگ» شناخته می‌شود. این فعالیت به باور مایکل ایستر، نه تنها برای سلامت بدنی، بلکه برای تقویت قلب، بهبود عملکرد مغز و بازسازی حس توانمندی ضروری است.
مایکل ایستر در ادامه‌ی کتاب بحران آسایش، به بی‌حوصلگی ناشی از اعتیاد به فناوری می‌پردازد.
او توضیح می‌دهد که پر کردن تمام لحظات زندگی با محرک‌های دیجیتال، فرصت سرگردانی‌ ذهنی را از ما گرفته است؛ یعنی حالتی که در آن ذهن آزادانه حرکت می‌کند، ایده‌های تازه شکل می‌گیرند و منابع شناختی بازسازی می‌شوند. از نگاه مایکل ایستر، بی‌حوصلگی نه یک نقص، بلکه یک ضرورت تکاملی است.

زیستن آگاهانه؛ بازگشت به طبیعت و پذیرش مرگ
مایکل ایستر در بخش پایانی کتاب بحران آسایش، بر بازگشت به طبیعت و مواجهه با مرگ به‌عنوان دو ابزار قدرتمند برای رسیدن به شادی پایدار تأکید می‌کند. او با بررسی فرهنگ بوتان، نشان می‌دهد که اندیشیدن به مرگ، برخلاف تصور رایج، نه‌تنها ترسناک نیست، بلکه باعث می‌شود فرد از فشارهای کاذب اجتماعی، رقابت‌های بی‌پایان و آرزوهای مصرف‌گرایانه فاصله بگیرد و با قدردانی بیشتری زندگی کند. او سپس این ایده را به تجربه‌های شخصی خودش پیوند می‌زند؛ جایی که در سفر سی‌و‌سه روزه‌اش به اعماق آلاسکا، معنای واقعی بازگشت به طبیعت را لمس می‌کند.
به باور مایکل ایستر، مواجهه با مرگ در دل طبیعت، نوعی بازتنظیم ذهنی ایجاد می‌کند؛ ارزش‌ها ساده‌تر می‌شوند، خواسته‌ها واقعی‌تر و شادی به چیزی درونی و پایدار تبدیل می‌شود. در نهایت، پیام کتاب بحران آسایش روشن است؛ انسان برای شکوفایی نه به آسودگی مطلق، بلکه به تعادلی میان راحتی و چالش نیاز دارد. بازگشت به طبیعت و اندیشیدن به مرگ، دو راه بازیابی این تعادل هستند؛ راه‌هایی که ما را از هیاهوی بی‌پایان دنیای مدرن بیرون می‌کشند و دوباره به زندگی اصیل و آگاهانه نزدیک می‌کنند.
این کتاب روانشناسی مفید، با ترجمه‌ روان کیمیا فضایی، توسط نشر میلکان چاپ و منتشر شده است.

نکوداشت‌های کتاب بحران آسایش
•    کتاب بحران آسایش شیوه‌ی نگاه ما به دنیای مدرن را تغییر داده و نشان می‌دهد چگونه راحتی‌های روزمره درک ما از معنای انسان بودن را فرسوده می‌کنند. (ریچارد دورمنت، سردبیر مجله‌ Men’s Health)
•    سرگرم‌کننده و روشنگر؛ جستجوی مایکل ایستر برای بازگشت به خوی وحشی، رژیم غذایی سخت، بی‌حوصلگی خلاقانه و دیگر ناملایمات بازگرداننده‌ی حواس، سرشار از دانش قابل استناد و ماجراجویی پرهیجان است. (دن فاگین، روزنامه‌نگار بریتانیایی)

کتاب بحران آسایش برای شما مناسب است اگر
•    از یکنواختی زندگی مرفه خود کسل شده‌اید و احساس می‌کنید راحتی بیش از حد شما را بی‌انگیزه و بی‌حس کرده است.
•    از مطالعه‌ی کتاب‌های حوزه‌ موفقیت و خودسازی لذت می‌برید.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم
فرایند آماده‌سازی برای سفر به آلاسکا به‌سرعت این تصور را در من تقویت کرد که در انجام کارهای جدید افتضاحم. اصلاً یک طبیعت‌گرد حرفه‌ای نیستم.
تلاش برای یادگیری مهارت‌های بقا، محاسبه‌ی کالری و تجهیزات، انجام تمام تمرین‌ها و درک سیستم‌های پیچیده‌ی زیست‌محیطی تجربه‌ای بود که هم سرافکنده‌ام کرد و هم باعث شد اشتباهات زیادی مرتکب شوم.
سر بعضی از تمرین‌ها دلم می‌خواست انصراف بدهم. سعی می‌کردم چیزهایی را که نمی‌فهمیدم، درک کنم و شدیداً می‌ترسیدم که قرار است همه‌چیز را خراب کنم و بدترین ماه زندگی‌ام را بگذرانم؛ البته اگر اصلاً می‌توانستم آن‌قدر دوام بیاورم.
بااین‌حال در طول مسیر تنها دل‌گرمی‌ام این بود که تنها نیستم. همه‌ی ما در کارهای جدید افتضاحیم؛ اما خروج ناشیانه از منطقه‌ی امن مزایای زیادی دارد که نمی‌توان نادیده‌شان گرفت.
یادگیری مهارت‌های جدید، به‌ویژه مهارت‌هایی که انسان‌ها میلیون‌ها سال برای بقا به آن‌ها نیاز داشتند و مستلزم به‌کارگیری ذهن و بدن‌اند، چیزی بود که بعداز آلاسکا هم با من می‌ماند، آن هم به‌شکلی ذن‌گونه و از جنس اینکه مقصد خودِ مسیر است. تخصص‌های جدیدی را یاد می‌گرفتم؛ اما یادگیری مهارت‌های جدید از بهترین راه‌ها برای افزایش آگاهی از لحظه‌ی حال است و نیازی به عودسوزی، ذکرهای بودایی یا مراقبه ندارد.
فقط باید به این فکر می‌کردم که قبل‌از شروع آماده‌سازی برای سفر به آلاسکا چه می‌کردم. اساساً نوعی غذای تکراری می‌خوردم، از مسیری تکراری به سر کار می‌رفتم، گفت‌وگوهایی تکراری با همکاران داشتم و بیش از نیم دهه بود که به خانه می‌آمدم تا برنامه‌های تلویزیونی تکراری را تماشا کنم.









 
لینک مطلب: http://ramzgoshanews.ir/News/item/22713