در جهانی که تصاویر، اطلاعات و معانی مدام در حال تغییرند، هنر چه جایگاهی دارد؟ چگونه میتواند معنادار، ماندگار و اثرگذار باشد؟ بوریس گرویس در کتاب در جریان مسئله اصلی خود را نه صرفا تغییر شکل هنر، بلکه دگرگون شدن شرایط دیده شدن، ثبت شدن و به یاد ماندن آن دانسته است. او تاریخ هنر را از ابتدای قرن بیستم پی میگیرد و تا عصر اینترنت و رسانههای جمعی پیش میرود تا پاسخی برای پرسشهای آغازین بیابد.
کتاب و ادبیات- رمزگشانیوز؛ کتاب در جریان (In the Flow) مجموعهای از جستارهای نظری است که هنر معاصر را در نسبت با موزه، آرشیو، رسانههای جمعی و اینترنت بررسی میکند. بوریس گرویس (Boris Groys) نشان میدهد که در گذشته، موزه و آرشیو نقش تثبیتکننده داشتند: آنها آثار را از جریان زمان جدا میکردند و به آنها نوعی دوام تاریخی میبخشیدند. اما در عصر دیجیتال، این منطق جای خود را به منطق «جریان» داده است؛ جایی که اثر هنری، تصویر یا کنش سیاسی نه برای ماندن، بلکه برای گردش، بازنشر و مصرف مداوم تولید میشود. کتاب توضیح میدهد که این تغییر صرفاً تکنولوژیک نیست، بلکه تغییری عمیق در شیوهی شکلگیری معنا، حافظه جمعی و حتی حقیقت است.
هنر در کشاکش ماندگاری و زوال
گرویس در طول کتاب، مفاهیم کلیدی هنر معاصر مانند کنشگری، مشارکت، زیباشناختیسازی، سرایت و تخطی را از نو میخواند و نشان میدهد که این مفاهیم در بستر رسانهای امروز چگونه دگرگون شدهاند. او با نگاهی انتقادی توضیح میدهد که مشارکت و کنشگری، لزوماً به معنای مقاومت یا رهایی نیستند، بلکه اغلب خود بخشی از همان جریان رسانهایاند که قدرت را بازتولید میکند. در این چارچوب، آنچه اهمیت پیدا میکند نه فقط محتوای اثر یا کنش، بلکه توانایی آن برای وارد شدن به جریان دیدن و دیده شدن است؛ جریانی که تعیین میکند چه چیزی قابل مشاهده است و چه چیزی به حاشیهی فراموشی رانده میشود.
یکی از دستاوردهای مهم کتاب در جریان، پیوند زدن تاریخ هنر و فلسفه با وضعیت معاصر است. گرویس از آوانگاردهای قرن بیستم، جنبش آوانگارد انقلابی روسیه و حتی ایدهی « هنر تام» عبور میکند و آنها را در کنار موزههای امروز، رسانههای دیجیتال و اینترنت قرار میدهد. این حرکت تاریخی نشان میدهد که پرسش از رابطهی هنر و قدرت، پرسشی تازه نیست، اما در عصر جریانهای دیجیتال، شکل و شدت تازهای پیدا کرده است. به این معنا، کتاب در جریان نه نوستالژیک است و نه شیفتهی بیچونوچرای هنر امروز، بلکه تلاش میکند منطقهای پنهان پیوستگی میان گذشته و حال را آشکار کند. این مجموعه یادداشتهای حوزه فلسفه هنر با ترجمه اشکان صالحی توسط نشر هنوز به چاپ رسیده است.
نکوداشتهای کتاب در جریان
• کتاب در جریان نه تنها ذهن تیزبین و درخشان بوریس گرویس را در حال نوشتن این اثر به نمایش میگذارد، بلکه به سفری شگفتانگیز نیز اشاره دارد که خواننده را در میان برخی از فراگیرترین ساختارهای فرهنگی زمانهی ما میگرداند: موزه، آرشیو و اینترنت. گرویس در روند تبیین رئولوژی یا سیالیت هنر، در هر فصل مفاهیم و اصطلاحات معاصر مانند مفهوم تکثیر دیجیتال، کنشگری یا مفهومگرایی جهانی را روشن میسازد. در جریان، رویکردی تازه و طراوتبخش به نظریهی هنر ارائه میدهد؛ رویکردی که امکان میدهد ایدهها در عین ورود به عرصهی عمل، همچنان انعطافپذیر و گشوده باقی بمانند. (کیت فاول، سرپرست ارشد موزه هنر معاصر گاراژ)
• بیشتر نوشتههایی که به تلاقی هنر و زندگی معاصر میپردازند، یا خیلی زود تسلیم جذابیتهای زمان حال میشوند، یا آهسته اما اجتنابناپذیر به اندوه از دست رفتن مدرنیسمی سپریشده پناه میبرند. اما مقالههای بوریس گرویس چنین نیستند. کتاب در جریان دیالوگی پیچیده را دنبال میکند که بیش از یک قرن است میان هنر و فلسفه، سیاست، رسانههای جمعی، سبک زندگی، موزهها و اخیرا اینترنت جریان دارند. برخی از این جریانها آشنا هستند، اما بیشترشان نه: از آوانگاردهای انقلاب روسیه تا دولت استالینی بهمثابهی یک اثر هنری تام، از کلمنت گرینبرگ تا گوگل، و از مارتین هایدگر تا جولیان آسانژ. این مقالهها با گرایش همیشگی گرویس به تحریکهای جسورانه، پرشهای تداعیگرایانهی نفسگیر و پارادوکسهای ثمربخش نوشته شدهاند؛ متونی که هم چالشبرانگیزند و هم لذتبخش. (تری اسمیت، نویسنده کتاب هنر معاصر چیست؟)
کتاب در جریان برای شما مناسب است اگر
• دانشجو یا پژوهشگر حوزههای هنرهای تجسمی، فلسفه، مطالعات فرهنگی و رسانه هستید.
• در حوزه هنر مفهومی و دیجیتال فعالیت میکنید.
• به نظریههای انتقادی هنر معاصر علاقهمندید.
در بخشی از کتاب میخوانیم
خصلت معاصر و امروزی ما اغلب با انگارۀ مبهم «زیباییشناختیسازی زندگی» توصیف یا تعریف میشود. کاربرد معمول این انگاره از بسیاری از جهات مسئلهساز است. این انگاره اشاره دارد به رویکردی کاملاً منفعلانه و متعمقانه و زیباییشناختی در برابر «جامعۀ نمایش» ما. ولی سوژۀ این رویکرد کیست؟ تماشاگر جامعۀ نمایش کیست؟ این تماشاگر هنرمند نیست، چون هنرمندْ دستاندرکار خودنمایی جدلی است. این تماشاگر تودهها هم نیستند، چون آنها نیز - آگاهانه یا ناآگاهانه - درگیر کردارهای خودآفرینیاند و وقتی برای تعمق محض ندارند. چنین سوژهای فقط میتواند خدا باشد. با این حال انگارۀ خودآگاهی زیباییشناختی و کردار بوطیقایی و هنری را باید سکولار و غیردینی کرد و هر گونه رنگوبوی الهیاتی را از آن زدود. هر کنش زیباییشناختیسازی خالق خودش را دارد. همواره میتوانیم و باید بپرسیم: «چه کسی زیباییشناختی میکند - و با چه هدفی؟» عرصۀ زیباییشناسی عرصۀ تعمق توأم با آرامش نیست، بلکه آوردگاهی است که در آن نگاههایی مختلف با هم برخورد و مبارزه میکنند. انگارۀ «زیباییشناختیسازی زندگی» به انقیاد زندگی تحت لوای شکلی خاص اشاره دارد. اما همانطور که کوشیدم نشان دهم، هنر مفهومی به ما آموخت که شکل را یک ابزار ارتباطی بوطیقایی ببینیم نه موضوعی برای تعمق.
چه چیز در یک اثر هنری و از طریق آن ساخته و منتقل میشود؟ این چیز دانش و شناختی عینی و بیتشخص نیست مانند آنچه علم میسازد و منتقل میکند. در هنر سوبژکتیویته است که از طریق خودآشکارسازی از خود باخبر میشود و خود را منتقل میکند. از همین رو سیمای هنرمند تضادهای درونی سوژه شدن مدرن را به گونهای برجسته متجلی میکند. در واقع گذار از نگاه الهی به مراقبت قدرتهای اینجهانی منجر به ایجاد مجموعهای از امیال و آمال متضاد در دل سوژههای امروزی شده است.